تبليغاتX
Lilypie Fourth Birthday tickers آرميتا فرزند دوست داشتني ما
خلاصه فکر کنم مامانم میخواد به قولش وفا کنه و حداقل ماهی یک بار هم که شده وبلاگمو بروز کنه

حالا ببینیم

من عاشق برج میلادم کلا از ساختمونهای بلند خوشم میاد و از دیدنشو شاد میشم خلاصه بعد از کلی ذوق و شوق از دیدن همیشگی برج میلاد بابا و مامان روز ۴ فروردین منو به دیدن این برج بردند البته تا پای برج -چون اونجا اینقدر شلوغ بود که نتونستیم بریم بالای برج

حالا فکر میکنید من بلندترم یا برج میلاد

این هم هفت سین برج میلاد

۹ فروردین مامان من رو با خودش برد اداره خیلی از اونجا خوشم اومد اول با دیدن ساختمون بلندش ذوق کردم بعد هم از صبح تا ظهر که اونجا بودم یک کامپیوتر در اختیارم بود و کلی بازی کردم هر جا هم که میرفتم همه بهم شکلات میدادند جیبهام پر شکلات شده بود منم که عاشق شکلات

۱۱ فروردین گندمزار

بهار که شده مامانم مهربونتر شده و زیاد زیاد منو پارک میبره نمیدونم چرا بقیه سال از این کارها نمیکنه

البته ازش پرسیدم میگه آخه مامانی بهار هوا خیلی خوبه و پارکها هم سبز و پر از گل

پارک ساحل:

 

نی نی پارکی:آبشار تهران ۱۲ اردیبهشت

مامان مهربونم بعد از یک سال زحمت کشید و من رو به دیدن دوستای وبی برد و همدیگرو دیدیم البته خوب هیچکدوم از مامانها نتونستند یک عکس دسته جمعی از ما بگیرند عکسهامون تکی

البته پدر روژا جون زحمت کشید و از همه بچه ها عکس گرفت اما من چون سنجاق مامانم بودم با دوستام عکس دسته جمعی ندارم

من و مانی

مانی بهم چیپس میدی

من و سارا (عروسکم)

من و سارا و آرین

عکسهای پدر روژا جون

خوب گفتم شکلات دوست دارم دیگه

آبمیوه روی لباسم هم بخاطر عجله در خوردن آبمیوه است فکر نکنید یک وقت مامانم ...

ای موهای مزاحم برو کنار دیگه

اینم دوستای خیلی گلم

سوگل  -  روژا  -  ال آی

جمعه هم با مامان و بابا رفتیم پارک ملت پر از لاله های زیبا بود مامانم میگفت مثل گچسر شده

میبینید چقدر بزرگ شدم

اینها رو هم من نمیدونم چی هستند اما مامان اصرار داشت باهاشون عکس بگیرم -خوب دوست ندارم دیگه

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 10:43  توسط kambiz & lida &Armita | 
سال نو مبارک باشه

خلاصه این مامان تنبل بنده بعد از ۶ ماه وبلاگ من رو بروز کرد

خسته نباشی مامان جونم

لحضه سال تحویل:

این هفت سین خونه خودمونه:

 

این هم شن بازی بعد از سال تحویل(ساحل میانکاله)

تفریحات من در سفر

ولی خداییش قایق سواری کلی بهم خوش گذشت

این هم سبزه هفت سینمون که زحمتشو مامانی کشیده بود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 12:40  توسط kambiz & lida &Armita | 
کیک تولدم

سمت چپ کیک کنار شمع جای دست منه آخه تا وقتی این جوجه تیغی رو دیدم فکر کردم عروسک پولیشی میخواستم ورش دارم

من در حالت شمع فوت کردن

 بعد از شمع فوت کردن

بریدن کیک

نمیدونم کیک رو با دست بخورم یا با قاشق یا با چنگال

فردای تولد

 اینهم تابلو اعلان تولد تو مهدمون

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 13:32  توسط kambiz & lida &Armita | 

دختر گلم يك سال بزرگتر شدي و شيرين تر و شيطونتر عزيز دلم تولدت مبارك

 

امروز صبح يادآور لحظات قشنگ ساعت 8 صبح 27 شهريور 1387 براي من است

وقتي نگاهت ميكنم كه خواب آلوده دارم ميبرمت مهد دقيقا ياد رفتن به بيمارستان و بدنيا آوردندت مي افتم لحظاتي پر از استرس براي ديدن عزيزترين موجود خدا

اما الان در آرامش به چهره زيبايت نگاه ميكنم و ميگويم خدايا چه زود گذشت

تو ذهنم مرور ميكنم كه الان دوباره وقتي ميخواهم بگذارمت مهد گريه ميكني مانند وقتي كه اولين بار ديدمت اما امروز گريه نكردي و آروم رفتي بغل مريم جون

دخترم اميدوارم هميشه سلامت وشاداب باشي و بهترينها رو برات آرزوت ميكنم

دوستت دارم به اندازه تمام ستاره هاي توي آسمون دوست دارم به اندازه تمام گلهاي روز زمين و دوستت دارم به اندازه تمام ماهيهاي توي دريا ميدوني چرا چون ميگي

هواما  آسمونه(هواپيما تو آسمونه)

ماش  زمين(ماشين رو زمين)

تشتي آبه (كشتي  تو درياست )

قربون اون حرف زدنت بروم كه خيلي نگرانش بودم

دلم ميخواد تمام لحظات در كنار هم بودنمون  قشنگ و شاد باشه

ديشب براي تو دختر گلم  كيك خريدم تا چند تا عكس خوشگل ازت بگيريم يك كار بامزه اي كه كردي تا در جعبه كيك رو باز كرديم چون كيك شكل  جوجه تيغي بود فكر كردي عروسكه دست كردي داخل جعبه برش داري كه دستت پر از خامه شد لحظه قشنگي بود از اون لحظاتي كه جون ميداد واسه دوربين فيلم برداري

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390ساعت 11:6  توسط kambiz & lida &Armita | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اين وبلاگ متعلق به دختر نازنینمون آرميتا ميباشد که خداوند مهربون در ساعت ۸ صبح روز چهارشنبه ۲۷/۶/۸۷ او رو به ما عطا کرد و در حال حاضر ما و در آينده خودش آنرا بروزرسانی میکند.
آرمیتا یعنی الهه صبر وبردباری
آرمیتا یعنی پاکدامن

پیوندهای روزانه
مجله شهرزاد
با فرزندان
خانه ادبیات
کتاب کودک
گلدونه
مامی سایت
کتابخانه والدین
کودکانه
نی نی سایت
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
مهر 1390
شهریور 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
پیوندها
وبلاگ مامان و بابا
آرتميس جون و مامان ايرن-25/6/87
ق_آرتميس جون و مامان ايرن-25/6/87
آرتين جون و مامان نسيم
آرشيدا و آرش جون -2/6/87
آرين جون و مامان سميه5/6/87
النا جون و مامان سيمين
النا جون و مامان مريم
پارسا جون و مامان فاطمه -18/6/87
سارا جون و مامان هنا
سارا جون و مامان ماري12/6/87
سدنا جون سميه-6/6/87
سروين جون و مامان نسيم
سوگل و مامان ليلي21/6/87
شاينا جون و مامان شايلي
روشا جون و مامان حميده
عليسان جون و مامان شقايق-3/6/87
ق- عيسي جون -19/6/87
عيسي جون و مامان آذين19/6/87
كوروش جون و مامان تيستو- 7/6/87
مارتيا جون و مامان ليلا-19/6/87
ماهان جون و مامان نغمه-16/6/87
موژان جون و مامان مريم-18/6/87
نيوشا جون و مامان راحله-20/6/87
ويانا جون و مامان نازنين-6/6/87
ق-هومن جون و مامان كتايون -21/6/87
هومن جون و مامان كتايون -21/6/87
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM